دختر سایه ها

وصال
نویسنده : دختر سایه ها - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۸
 

چیزی مرا می آزارد از درون

چیزی به وسعت تنهایی یک نسیم

یا اوج درماندگی این اشک ها

آتشی برپاست در نهانی این وجود

عاقبت این دل مجروح چیست؟

وقتی شهاب نگاهت

                       به خاموشی می نشیند

و من می مانم

                با باوری مسموم

                                   از هوس گرم نیاز.

اینک چه خواهد شد!

وقتی دیگر

هجای دوست داشتن تو

در بطن این حقیر واژه ها نمی گنجد.

چه خواهد شد؟
وقتی کوه

در قبال فریادهای من

در خود می شکند

و طنین دوستت دارم هایم

در پوچی فضا

شناور می شوند.

مجهولی چراهایم

در بی تاب ترین ثانیه ها

جان می دهند

و عشق به تو

در سایه ای از ابهام جدایی

بی صدا می میرد

و من سرشار می شوم

از پوسیدگی متن امید

در آلودگی ثانیه های فراق.

گل همیشه بهارم

این روزها

پاییز

تنها عابر کوچه های تنهایی من است

و باران

تنها همدم اشک هایم

کجایی؟

در جست و جوی توام

با فانوسی در دست

که رویای رسیدن

                     در شعله هایش جاریست

به بالینم بیا

تفس در حجم سکوت مبحوس است

ومن

قاصدک سرگشته

در پی عطر نگاهت

از عشق به جنون رسیدم.

آیا این پایان است؟

این روح خسته

تا کی

     در قفس بی جان این تن

                         خاموش باشد؟

و این نگاه

تا کی خیس شود

در تمنای لبخند نگاهی؟

 

ای تو بهانه ی سرودن های من

دوستت دارم

و این دیگر در خم یک سخن نمی گنجد

و دل نوشته های این دل بارانی

در سینه ی خط خورده ی کاغذ

جا نمی شود.

حرف ها

در گنجینه ی دل

دفن می شوند

و اشک

تنها قلم من است

در توصیف این دل شکستگی!

ای فانوس شب های نم زده و تاریک

ردپاها

در بی باوری گام هایم

گم می شوند

و من رنگین می شوم

از ترنم خاطره ها.

خاطرات دور

خاطره ای از جنس عشق

                              امید.

غرق می شوم

درکسالت لحظه های فراق

و فرو می روم

در نغمه های دوستت دارم هایم.

کاش بیایی و ببینی

گلهای این گلدان تنهایی

لباس زردی به خود پوشیده اند

و خزان

در عریانی این خاطره ها

چه زود مرا عزادار کرده است.

ای محبوب من

کاش بدانی

              در حسرت " ما شدن " می سوزم

دریغ از حضور نیلوفری تو.

می میرم

چون خاطره ای روی دیوار

                 در غبار این فراق و جدایی

                          درحجم این عذاب و بی تابی

در انتظار وصال می میرم.