دختر سایه ها

14
نویسنده : دختر سایه ها - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۸
 

این پست رو تقدیم کسی می کنم که دیگه پیش ما نیست...

دوست خوبم ویدا نویسنده ی وبلاگ فریاد بی صدا مهر ماه به آسمون ها رفت از اینکه دیر فهمیدم خیلی متاسفم امیدوارم اونجا به آرامش برسه.

 

این شعر رو از وبلاگ خودش برداشتم لطفا براش دعا کنید...

 

 

همـچـون ساعـت شنی شــده ام
کــه نـفــس هـای آخـرش را مـیـزنـد
و الـتـمـاس مـیـکــنــد
یـکـی پـیـدا شـود و بـرش گــردانـد
مــن هــم ...
نه ...! !
لـطــفـا بـرم نـگــردانـیـد ! ! !
بــگـذاریــد تــمام شــوم ...

 

ویدا جان روحت شاد و لحظه هایت آرام...


 
 
13
نویسنده : دختر سایه ها - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱
 

 

 

دل تنگ که شدی
باران را به یاد بیاور
من روی خیس ترین برگ شهر حک شده ام
باد مرا سمت دورترین خاطره ها خواهد برد
تو خواهی آمد
با سبدی از گل های یاس
من شعری خواهم سرود
به لطافت باران
تا تو به یاد آوری که هرگز تنها نبودی