دختر سایه ها

رنگین کمان
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱ : توسط : دختر سایه ها

چشمت ستاره اش را

چندان چراغ وسوسه خواهد کرد

تا من به آفتاب بگویم :  نه !

بانوی رنگهای شکوفان !

رنگین کمان !

پل بسته ای که عشق آفاق را به هم می دوزد

و چشم هایت آن سوی مه

همچون چراغ های دریایی می سوزد

مه در میان رازی است

مه را شعور خاک نمی داند

باران زبان گنگی دارد

و خاک نیز رازش را از این همه کنایه نمی خواند !

باید چگونه گفت که عشق

با نام یک فرشته فرود آمده است

تا پاسدار چشمه ها و پاسبان دریاها باشد ؟

باید چگونه گفت که بانوی من

چشمش صداقت سخنی است

که در سکوت می بالد؟


باید چگونه گفت که مه آبی است؟

باران زبان گنگی دارد

اما دنیا اگر نداند

باری تو راز مه گرفته ی او را می دانی

بی گمان همزاد آفتابی

باران !

رنگین کمان !