لزومی ندارد

ماه شب ها بیدار بماند

و ابر اشک بریزد

و نسیم آب و جارو کند کوچه ی مان را

و گاه برود پشت شانه های پنجره ی اتاقت

سرک بکشد

آیا هستی؟

خوبی؟

و در امتداد دست های من تب می کنی یا نه؟

دست خودم نیست میدانی

که این چنین

صبور ، آرام ، تنها و خسته

دوستت می دارم

نگو که التماس اشک هایم تو را نزدیک تر نمی کند

نگو که یک دنیا عشق

تو را از رفتن باز نمی دارد

از رفتنی که آخرین دیدار را

قاب عکسی می کند بر اندیشه ی رویاها

می دانی وقتی عصیان سنگ

جاری شدن نمی تواند باشد

ماندن

سنگین ترین تاوان دل سپردگی است

 

 

بقیه اس رو دیگه نمی تونم بنویسم واقعا حسش نیست !

 

/ 10 نظر / 12 بازدید
محمدرضارضایی

کمی شتاب کن زمانه در گذر است هوا گرفته و ابری مسیر پر خطر است گرفته بغض آسمان و صاعقه می غرد ز بیم تگرگ مداوم پرنده زیر پر است چگونه نوازد بلبل شوریده آهنگی از این همه تاریکی که در دل سحر است ؟ شکسته نهال امید وفسرده شاخه بید پرنده های محبت ز لانه در به در است کجا رود آن لاله ای که خفته دامن دشت که از فریب زمانه همیشه خون جگر است نهاده طفل صداقت سرش به دامن یأس چراغ خانه مادر ز همت پدر است چگونه سر بگذارم رها به بستر ناز از این همه خار جفا نهفته زیر سر است نشد مسیر زمانه کمی به وفق مرادم که لحظه لحظه تنها درخت بی ثمر است . تنها[گل]

محمد بذلي

باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست ****** ******** ****** خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی.

محمد بذلي

باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست ****** ******** ****** خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی.

محمدرضارضایی

نام این را چـه گـذاریم بلا یا تقــدیر که شده یاس و سمن در دل هامون زنجیر ارغــوان جام ندارد که دهد بر گل ها شده رنگ رخ او زیر ندامت تبــخیر بلبــلان بغـض گرفته ز نوای زغـنند گلشن افتاده ز رونق شده خار و خس میر عاشقی گشته به دام تب شهوت بیمار شده در دیر مغان اهل تظاهر چون پیر هر جفاکار شده محرم عشاق حــرم چه کنم با دل تب دار در این گیراگیر باغ خوش رنگ صداقت شده محکوم خزان همـچو آهو که غریبـانه شده طعمه شیر سرنوشت گل و بلبل شده افسانه شعر قصـه مهـر و وفــا گشته بساط تحقیر زنـدگی تنگ شـده بر دل زار تنـــها که شده شمع وجودش به شبی تار اسیر تنهـــــــــــــــا[گل]

زینب

سلاااااااام شادی جان قالب جدید مبارک خیلی قشنگ شده. مرسی بهم سر زدیییییی. کنکورت چطور بود؟ انشاالله نتیجه خوبی میدی

محمد رضا رضائی

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم و هنگامی تشنه آتش شدم، که در برابرم دریا بود و دربا و دریا …! [گل]

رحیم

سلام وبتون زیباست من ازش لذت بردم دوسداشتی به ما هم سر بزن مرسی

مهتاب

آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز / خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز آمد درخت گل به بر امّا چه فایده؟ / کان سرو گلعزار نیامد به بر هنوز اللهم عجّل لولیک الفرج