رنگین کمان

چشمت ستاره اش را

چندان چراغ وسوسه خواهد کرد

تا من به آفتاب بگویم :  نه !

بانوی رنگهای شکوفان !

رنگین کمان !

پل بسته ای که عشق آفاق را به هم می دوزد

و چشم هایت آن سوی مه

همچون چراغ های دریایی می سوزد

مه در میان رازی است

مه را شعور خاک نمی داند

باران زبان گنگی دارد

و خاک نیز رازش را از این همه کنایه نمی خواند !

باید چگونه گفت که عشق

با نام یک فرشته فرود آمده است

تا پاسدار چشمه ها و پاسبان دریاها باشد ؟

باید چگونه گفت که بانوی من

چشمش صداقت سخنی است

که در سکوت می بالد؟


باید چگونه گفت که مه آبی است؟

باران زبان گنگی دارد

اما دنیا اگر نداند

باری تو راز مه گرفته ی او را می دانی

بی گمان همزاد آفتابی

باران !

رنگین کمان !

 

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سونیا

دیدگاه زیبایی داری و شعری دلنشین عزیزم..عالی بود[گل]

فرشاد

دیشب در خلوت تنهاییم آهسته بی تو گریستم... کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند... تا بدانی "بی تو" چه می کشم کاش قاصدک به تو می گفت و این پیغام را میرساند که امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته در حال فرو ریختن است

masih

آسمان یه دنیا دلخوشی بود با تمام ستاره های نداشته اش [قلب] با افتخا رلینکت کردم سربزن

رامین و رز گل

سلام دوست عزیز وبلاگ خوبی داری اگه تو وبلاگ شما کسی هست که لینک نکرده باشم به این ادرس بیاد و ادرس و اسمی که میخواد تو وبلاگ من داشته باشه بنویسه ممنون میشم بیاین وبلاگ من پر طرفدار هم هست

نیما

سلام امیدوارم خوب باشین ببخشید دیر اومدم نبودم مثل همیشه زیبا و خوندنی بود

شاعرشنیدنی ست

سلام شعر خوبی بود و با سوالای گاه وبیگاهش آدمو به فکر وا میداره ونمیذاره آدم راحت از کنار سطرها بگذره مرسی منم به روزم وچشم انتظار مهر شما

masih

اگه یادم نکردی من با تمام وجودم همیشه بیادتم مهم اینه پس تو تنها نیستی منو داری دختر سایه ها [گل]

مهدی یزدی

شاعر که می شوی خیال تو یعنی حکومت دوست...![گل]

رضا

با سلام و درود بر شما و قلم توانمندتان بسیار زیبا و شیوا مثل همیشه آرزوی موفقیت روز افزون و تندرستی و کامروای شما را دارم در پناه حق ... پيش پاي نو بهارم، بامن از گلها بگو ............ پشت پرچينهاي باغ از رقص بلبلها بگو......... از شميم عطر گلها زباغستان دل بگو ........ از شقايق هاي عاشق ، عطر سنبلها بگو ..... از غرور غنچه اميد و اين دلهاي وابسته بگو ....... با من از رگبار باران بيقراريهاي ابرها بگو ....... از تلاطمهاي دريا ، صبر ساحلها بگو ........ از پرپر شدن هزاران گل در اين خاک بگو ..... بازهم از ريشه جوشان اين گلها بگو ....... از لب خندان اشک شوق گلهاي سرخ بگو ..... کاروان گل رسيد ، از عشق محملها بگو ........... از گل محمدي که مي راند مرا تا خاطره بگو ...... از من و تو ، شعله جانسوز محفلها بگو ......... [گل]