شعر بی نام ولی( زیبا)

بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت

گاز اشک آور بیندازیم.

بیا با خود بیندیشیم

اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند

اگر یک سال چندین فصل

برف بی کسی بارید

اگر یک روز نرگس کنار چشمه غیبش زد

اگر یک شب شقایق مرد

تکلیف دل ما چیست؟

و من احساس سرخی می کنم چندیست

و من از چند شبنم پیش تر

نزول عشق را دیدم.

...

چرا بعضی برای عشق

دل هاشان نمی لرزد!

چرا بضی نمی دانند

که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟!

چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است

و در آن ذکر هم یاد خدا خالی ست

و گویی میوه ی اخلاص شان کال است

چرا شغل شریف رایج این عصر رجالی ست

چرا در اقتصاد راکد این مکاره بازان صداقت نیست

دلالی ست

...

کاش می شد لحظه ای پرواز کرد

حرف های تازه را آغاز کرد

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه ی درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل ، دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش این لبخند ها پایان نداشت

سفره ها تشویش آب ونان نداشت

کاش می شد ناز را دزدید و برد

بوسه ای را با غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه می شد آن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم

در تب آواز جاری می شدم

با پرستوها غزل خوان می شدم

پشت هر آواز پنهان می شدم

بال در بال کبوتر می زدم

آن طرف ترها کمی سر می زدم

کاش همرنگ تبسم می شدم

در میان خنده ها گم می شدم

آی مردم من غریبانستانیم

امتداد لحظه ای بارانی ام

شهر من آن سوتر از پروازهاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد

هر که می آید به او گل می دهد

دشت های سبز ، وسعت های ناب

نسترن ،نسرین ، شقایق ، آفتاب

باز می اطراف حالم را گرفت

لحظه ی پرواز بالم را گرفت

می روم آن سو تو را پیدا کنم

در دل آیینه جایی وا کنم.

 

دکتر انوشه.

 

 

 

/ 6 نظر / 36 بازدید
یه بنده خدا

با عرض ادب و احترام سلام [لبخند][گل] ممنون از تشریف فرمایی و راهنمایی هاتون امیدوارم همیشه با خدا نسبتی داشته باشین[لبخند][گل][گل]

الهام

آرزویم اینست نتراود اشک درچشم توهرگزمگرازشوق زیاد.....[گل]

مهدی‌ يزدی

گاه يادِ همان چند ستاره‌ی دور که می‌افتم دور از چشمِ تاريکی می‌آيم نزديکِ شما کمی دلم آرام بگيرد خيالم آسوده شود جای بعضی زخم‌ها را فراموش کنم اما هنوز نگفته: ها! باد می‌آيد. با اين حال تو خودت قضاوت کن من هنوز هم بَدترين آدم‌ها را دوست می‌دارم.

تاتیا

مرسی از حضور و نظرت این شعر بسیار زیبا بود

یا سمن

آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نـگـاهت بگذار،تـا که تنهاییت از دیـدن آن جـا بخـوردو بداند کـــه دل مــــن بـــا تــوسـتــــــــ در هـمـیــن یـک قــــدمـــــــی یا حق [گل]