3

 

 

اتفاقی نیست

بغض این سکوت

یادت هست؟!

مگر میشود آن ثانیه های بهت زده  را

راهی سرنوشت کرد و رفت؟

مگر می شود یادم برود

التماس چشم هایم را

در برابر دروغ نگاه تو!

هنوز هم درد می کند

جای زخم هایی که نه خوب می شوند

و نه فراموش...

می بینی

من همانم

دختر لجوج قصه ها

که هنوز با تمام شدن داستان

به خانه باز نگشته است!

کنار خیابان ایستاده

تا بیایی سوار بر اتوبوس شب

به خانه بازگردانی اش.

سر راه آمدن به سویم

کدامین دختر گل فروش را نشان کردی

که از یاد بردی

بهانه ی گل خریدنت را

دلت جا ماند در طاق نگاهی هرزه

بی شک چشم های درشتی داشت

لب های سرخ و سوزان

و دست هایی که امتداد دست های تو را

تا نوسان چشم هایت بلعیده بود.

بی شک نیمه ی تکامل من بود!

مگر دست های من جز آغوش تو پناه دیگری داشت؟

که چشم های تو

حرف هایش را

به حریم پشت پنجره می سپرد؟

تو بگو بدانم کجای کارم اشتباه بود؟

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانيه

سلام عزيزم ممنوووووووووون از لطفت وبلاگ زيبايي داري با كلي مطالب خوب موفق باشي

آبجی

نمیدونم چی بگم.. حالمم اصن خوب نیس. آخه چرا؟ای خدا بعدا که نظرو خوندی هیچی نپرس جون عممون!

الهام

سلاممممم[لبخند] بازم مث همیشه زیبا بود[لبخند][گل]

سایه

سلام عزیز با افتخار بود-وخوشحالم[گل] سلام خبری از تو نیست واین یعنی تعطیل مطلق!!! (سایه)

احمدرضا

سلام دوست خوبم آپم یه سر بزنی نظر بدی خوشحال میشم ممنون گلم [گل]حتما بیا

احمدرضا

سلام چرا بغض بیا باهم دادبزنیم [گل]ستاره دیده فروبست وآرمید، بیا فروغ نوربه رگ های شب دوید، بیا زبس به دامن شب ،اشک انتظارم ریخت، گل سپید شکفت وسحردمیدبیا شهاب یادتو،درآسمان خاطرمن پیاپی ازهمه سو،خطﱢ زرکشید ،بیا زبس نشستم وباشب حدیث غم گفتم زغصه رنگ من ورنگ شب پریدبیا به وقت مرگم، اگرتازه می کنی دیدار به هوش باش که هنگام آن رسیدبیا نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت کنون که دست سحردانه دانه چید بیا امید خاطر(سیمین )دل شکسته تویی! مرامخواه زین بیش ناامید بیا!

N!na

هـ ـزار بـار آمـدم خطـ ـت بزنم از قلبم.... خود خودتـــ را... يـ ـادتـــ را... اسمـ ـت را... امـ ـا... فقط قلبـ ـم پر شد از خط خطی های عاشقانـ ـه و تـ ـو هنوز...