دختر سایه ها (2)

ساعت مدام خمیازه می کشید

پنجره ی اتاق

دستهای پرده را در خود می ربود

و رقص واژه ها

ذهن پریشان شاعر را فلج می کرد

در آن سوی دل تنگی ها

دختر سایه ها 

         آواز  می خواند

سرود یکی شدن

در عبور از پله های فنا

لکه لکه نور می بارید

برای لباس تنهایی اش

و چشم های خسته اش

اشک را به آغوش می کشید.

در پیچ و خم جاده ی عشق

حجم وسیع نداشتن هایش را می شمرد

خوب می دانست

قطره ای مهر

               مرهم  تمام نداشتن هاست.

چشم هایش را به دست باران سپرد

چه همدرد خوبی است باران !

غرق شدن در ثانیه های آسمانی

باران : مفهوم زندگی دوباره.

گویی برگ برگ وجودش

شعر تازگی را از بر می کرد

باز به آیینه نگریست

دختر سایه ها

سیاه پوش ،عزادار

شانه هایی خسته

دست هایی در انتظار رسیدن

و چشم ها لبریز از عشق و دوستی

باز هم گم شد

در حوالی بلوغ جدایی

در مرزهای دور امید

در فصل عبور دوست

و بعد

نگاهش در قالب آیینه پیچ و تاب خورد

همین که برای خود معنا داشت

کافی بود

برای خود

           و سایه ها !

 

/ 27 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رزگل رامین

تو مرجانی ، تو در جانی ، تو مروارید غلطانی اگر قلبی صدف باشد ، میان آن تو پنهانی . . . .

رزگل رامین

تو مرجانی ، تو در جانی ، تو مروارید غلطانی اگر قلبی صدف باشد ، میان آن تو پنهانی . . . .

رزگل رامین

تو مرجانی ، تو در جانی ، تو مروارید غلطانی اگر قلبی صدف باشد ، میان آن تو پنهانی . . . .

مهدی یزدی

زیبا و قشنگ بود...فقط. بی خیال دفعه اوله که اومدم دوست ندارم ایراد بگیرم.[گل]

مهدی یزدی

دوست عزیز بهتره کلمات بهتری راانتخاب کنید... از شما بعیده... انتقاد نکرده جوش آوردی، اگه انتقاد می کردم چی می شد...؟ درضمن من اصلا یزدی نیستم، مگه مهمه که کجا زندگی می کنم؟

arya

سلام زبا بود و دلنشین دختر خوب قصه ها

ابوالفضل

سلام دوست من. وبلاگت درنوع خودش خیلی جالبه.موفق باشی.وبلاگ من هم منتظرقدمهای گرم شماست.فقط نظریادتون نره[گل]

مهدی

سلام [گل][گل][گل] موفق باشید ....... همیشه [گل][گل][گل][گل][گل]

وصال

www.nogtechin.blogfa.com وبه قشنگی دارین.به منم سر بزنین.