nothing to dis play

دیگه  حوصله ی نوشتن رو ندارم

دیگه عشق رو باور ندارم 
دیگه دوست داشتن رو یاور ندارم
همه چی قرار دادیه
تو یه رابطه فقط وفادار تو 
عاشق توئی
و بس
من خسته شدم از نوشتن
حلالم کنین
/ 16 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدای سکوت

هیچ می دانی چرا چون موج٬ در گریز از خویشتن٬ پیوسته می کاهم؟ -زان که بر این پرده تاریک٬ این خاموشی نزدیک٬ آنچه می خواهم نمی بینم٬ و آنچه می بینم نمی خواهم. محمدرضا شفیعی کد

متین

عزیزم چرا اینقدر نا امید؟ بازم بنویس [قلب] همیشه کاریو انجام بده که بهت حس خوبی میده[گل]

ye dost

to hamishe bayad benevisy hichvaght az neveshtan khaste nashooo

فرشاد

منم نوشتن و گذاشتم کنار ولی همیشه نوشته هاتو میخوندم بی تو............

مهتاب

دو قدم مانده به رقصیدن برف یک نفس مانده به سرما و به یخ چشم در چشم زمستانی دیگر و به بوییدن یلدایی سبز روزگارت پر مهر ....حال و احوال دلت آرامش """" یلدای ایرانی مبارک""""

یه دوست

چهار سیب بر درخت بود اولی را کرمها خوردند دومی را گنجشکها نوک زدند سومی را دست باد چید از آن روز دور درخت را حصار کشیدند حالا ما مانده ایم و سیبی... با طعم سیم خاردار...

مهتاب

همیشه سرما بود و تولد من! همیشه تنهایی بود و تولدمن!همیشه روز آخر دی بود و تولد من...""

محمدرضارضایی

باسلام بر رفیق شفیق از مطالب زیبای وبلاگت حسابی لذت بردم شعرهایت آدمی را به اندرون وذات وجودیش پیوندی دگرباره می دهد. خدایاشکرکه چنین دوستانی اهل دل برایم و برای دیارم قرارداده ای امید که همیشه پویا و قبراق باشی

crow

مرسی ... :"> امیدوارم بتونم تو زندگیت نقش مثبتی داشته باشم... همونطور که تو داری

جالب بود.