دختر سایه ها (1)

من از رفتن تو می ترسم

از غروب چشم های زیبایت در بهت پروانه شدن

من از پرواز گام های تو

در آسمان آبی نگاه دیگری سخت هراسانم

و از شکوفه های نورس خواب بر هرم نگاهت

نکند که دیگر بر نخیزی

نکند جام محبت تو تهی شود

و شیشه ی احساست در کوچه ی تنهایی ترک بردارد

نکند سایه های تاریکی پوچی را به زندگی تو هدیه دهند

و واژه های نا پاک حقیقت نیلی تو را کتمان کنند.

اما من تو را شناخته ام

من آبی احساس تو را مدت هاست                

از دل نوشته های بارانی ات چیده ام

من نبض تپنده ی حیات را از قلب مهربانت شنیده ام

من امید را در تو دیده ام

خلوص را در چشم های زیبایت

من سکوت را با تو سروده ام

با تو در خواب نیلوفرهای وحشی سرود زندگی را زمزمه نموده ام.

با تو خوانده ام

با تو گریسته ام

با تو زیسته ام

و امروز زندگی می کنم بهتر از سالیان دور!

گر چه خوب می دانم این نیز رفتنی است.

(این همان شراب نابی است که اندک مدتی با آن مست خواهم بود)

ولی باز به این راضی ام

ای دختر سایه ها

دست هایت را به من بسپار

بگذار روشنی بر هرم قلبهایمان ببارد

و امید بر مرز چشمانمان بدرخشد

دست هایت را به من بسپار

من غروب را دیده ام و مرگ را تا به انتهای پروانه شدن

من پرواز را بارها سروده ام

بگذار برای تو نیز بخوانم با آخرین نفس سرود دوستی را.

گام هایت لرزان است

برایشان دعا خواهم خواند

و برای چشم هایت تا همیشه پاک بمانند

و قلبت

شاید روزی رنگ آرامش به خود ببیند

برایت دعا خواهم کرد.

 

/ 30 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

عزیز ممنون از تشریف فرمایی . طبق دستور لینک کردمت

منصور

سلام يك مطلب جديد زووووووود بيا. مرسيييييي [قلب][ماچ][چشمک]

کمال

سلام : به مناسبت نزدیک شدن شهاد علی ( ع ) مطلبی را نوشتم تحت عنوان علی ( ع ) را دوست بداریم علی ( ع ) نپرستیم خوشحال میشم بیایید و مطلبم را بخونی و نظر خودت را بیان کنی . [گل]

masih

سربزن من منتظرم [قلب]

فرشاد

مي خواهم براي تو بنويسم آري براي تو براي تو که در کل وجودمي براي تو که تمام دنياي مني مي خواهم نوشته هايم را به نگاهت بدهم به نگاه ناز تو به دستان نوازشگرت عشق کوچه ايي است که آهنگ اشتياق قلبها را مي توان در آن شنيد. عشق افقي است آبي که نگاه باراني عاشقان به آن دوخته شده است. عشق نفسهاي کودکي شادمان است که از غصه هاي ريزو درشت عالم چيزي نمي داند. تو از عشق چه مي داني؟ اولين بار عشق را کجا ديدي؟ چه وقت با او حرف زدي؟ چه کسي به تو گفت: عشق چه رنگي است؟

فرشاد

عشق گاهي به رنگ آسمان است و گاهي به رنگ پرهاي پرستويي که به دنبال آشيان مي گردد و گاهي ديگر به رنگ آرزوهايي که در قلبهايمان پنهان کرده ايم. من از عشق وضو مي سازم. من با عشق نماز مي خوانم. من در عشق غرق مي شوم. من بي عشق در کنج قفسي که ميله هايش از حسرت است مي پوسم. من بي عشق ميميرم. با عشق مي توان حرف زد . با عشق مي توان راه رفت با عشق مي توان همه ديوار ها را برداشت و به جاي آن پنجره کاشت

رضا

سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلّصنا من النّار یا ربّ » سلام و درود فراوان بر شما و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه پر فضلیت و شبهای عزيز...... خدایا موندم که حضرت علی کی بود که ضربت خوردنش شهادتش و سومش تو این سه شب عزیزت قرار گرفته خدایا راه ما رو را ه علی (ع) قرار بده...اومدم بگم الوعده وفا ...یادمون بود دعا کنیم.......خدایا امشب هم با همه یه رمز و راز هاش تموم شد..پرونده هامون بسته شد...خدایا قلب امام زمانمون رو از ما شاد نگه دار..السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج) امین یارب العالمین [گل]

ساره

سلاااااااااااااااااااااااااااااام من اومدم بهت بکم ممنون که اومدی گلم[قلب][قلب] پست جدیدت خیلی با حال بود[لبخند]

دختر برفی

این متنت واقعا قشنگ بود[قلب] جات پیش ما خالیه[گل] آری ... دلم ! ، گلم ! حرمت نگه دار کاین اشکها خون بهای عمر رفته من است سرگذشت کسی که هیچ کس نبود و همیشه گریه میکرد بی مجال اندیشه به بغضهایش تا کی مرا گریه کند تا کی و به کدام مرام بمیرد آری ... دلم ! ، گلم ورق بزن مرا و به افتاب فردا بیاندیش که برای تو طلوع میکند با سلام و عطر آویشن