کرم ها دستهایم را می بوسند

کرم ها دست هایم را می بوسند

بوی هجرت می آید

بوی خاک

بوی خون

دامنم را پر از گل های یاس می کنم

بر چشم هایم سرمه ی فراقت می کشم

اشک هایم ستاره می شوند

خنده ها ماسیده بر لب.

اندوه نداشتنت

گل سرخ خشکیده در جیبم

باران آواز می خواند

حافظه ی تاریخ مملو از قصه ی این پروانه هاست

پروانه بودن یا پرواز

کدام یک ؟
من پرواز را می خواهم

قبل از این که قفس ها بپوسند

و بال هایم سنگین تر شوند

من امید را خواهانم

در شب های تاریک نداشتن ها.

 

موجی از خاطرات مقابلم می رقصند

لحظه های شادی و غم

عشق و دوستی

خشم و نفرت

همه این جایند.

 

باد می آید

برگ هایم می لرزند

بالاتر از من

گل ها سرود می خوانند

اولین شعرم را که برایت سروده ام.

هنوز هم متحیرم

از دو نگاه آشنا

در آن حجم غریب.

 

باد می رقصد

گل ها می خوانند

باران پر از نور

بر بالش من عشق می ریزد.

گلی در دستم

چشم هایم بسته

سنگ قبری بر سینه

.......................

کرم ها دست هایم را می بوسند

/ 10 نظر / 12 بازدید
جواد

سلام دوست عزیزم خوبی؟ ما یه بحث در رابطه با موضوع روابط دختر و پسر و همچنین مقوله عشق و ازدواج رو شروع کردیم و تو 10 جلسه می خوایم به بررسی این مساله بپردازیم از شما هم دعوت به عمل میات تشریف بیارین و تو بحث شرکت کنید امروز اولین جلسه بحثه همکاری کنید و مطمعنن می تونه واستون هم مفید واقع شه در ضمن اگه سوالی در ذهنتون در این مورد ایجاد شد حتما بپرسین ما در آخر جواب رو میزاریم خود دوستات جوابتو بدن بحث شیرینی خواهد بود در ضمن مایل به تبادل بودین اطلاع بدین با افتخار لینک می شوید در پناه حق

كمال

ادم تا امید داشته باشد زنده هست اما وقتی نا امید میشود دگه مرده است با اینکه نفسهم میکشد امیدوارم هیچ وقت نا امید نشوید اما این مطلبت بوی نا امیدی میدهد...

كمال

ادم تا امید داشته باشد زنده هست اما وقتی نا امید میشود دگه مرده است با اینکه نفسهم میکشد امیدوارم هیچ وقت نا امید نشوید اما این مطلبت بوی نا امیدی میدهد...

علی

منم پرواز را میپسندم! [نیشخند] مقصد اگر پرواز است قفس ویران بهتر!

پری

سلام شعرت زيبا بود.... سوداي ميان تهي ز سر بيرون كن از ناز بكاه و در نياز افزون كن استاد تو عشق است چون آن جا برسي او خود به زبان حال گويد چون كن

صدای سکوت

عشق بينايي را ميگيرد، دوست داشتن بينايي ميدهد. عشق خشن است و شديد و ناپايدار، دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار. عشق همواره با شك آلوده است، دوست داشتن سرا پا يقين است و شك ناپذير. ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم، از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر. عشق نيرويي است در عاشق ،كه او را به معشوق ميكشاند، دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، كه دوست را به دوست مي برد. عشق تملك معشوق است، دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست. عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند، دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد وميخواهد كه همه ي دل ها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.دکتر شریعتی

مریم

سلام عزیز . اینقدر متنت زیبا بود که واسه درک ان مجبور بودم روی هر قسمت مکثی داشته باشم.مرسی

مهرانا

سلام عزیزم وب شماهم خیلی قشنگه... بخصوص این نوشته تون خیلی زیبا و روان هست... سر فرصت میام بقیشونم میخونم.... من لینکتون میکنم... از آشنایی با شماهم خوشبختم[لبخند]