آرزوها همه سوخت

آرزوها همه سوخت

آرزوها همه مرد.

من ماندم

           جاده ای سرشار از خاکستر غم

           نور فانوس من است در این راه.

همسفر !

جای قدم های تو خالی است کنارم

کاش لحظه ای ، ثانیه ای

یاد کنی این دل غمگین را

این سکوت مرده

که دمادم جاریست بر طرح وجود

چون کلامی مردود

لحظه ها را با خود برد

                             به شهر افسوس !

آرزوها همه مردند ، همه

من ماندم

جاده ای دور و دراز مملو از بی تابی.

میوه ی دل تنگی

تلخ و زهرآلود

که وجودم هر دم عطر آن را نوشید.

جام اندوه لبالب بوسید

قلب غمگینم را

من ماندم

جاده ای دور و دراز

آشنایی خسته

در پی یک همدرد !

دست ها می کوبید بر قلب کسان دیگر

چون ندید آن دختر

شمعی نیمه جان از مهر و وفا

راز دل را به کبوترها گفت

با آن بید شکسته

که برگ های سپیدش الفتی جاوید با رود داشت

یا نه !

با آن کاج بلند

که رگ سبز نمورش

آشنایی می چید از دست تنهایی

راز دل را می گفت

دانه دانه شبنم

بر قالب صورت رویید

و ندای حسرت

سردی فاصله ها را بویید.

آن دلی که لرزید

دل من بود در جاده ی عشق.

با نگاه گرمت انس گرفت

عشق را دزدید نگاه مستم

از لرزش دستت آن روز

خواب دل بستگی من به دل سبز نجیبت

یک عمر ، کمرم را بشکست !

این همه حادثه بود؟
خواب و خیال !

من نمی دانم

من گمان می کردم

عشق تازه گلی است

معطر ، خوشبو

آن زمانی که نگاه

حرف ها دارد با چشم سیاه

چه نیازی باشد به کلامی ناقص.

پس عبث بود آن همه فکر و خیال

آن عشق سپید و آبی

که بر قلب حقیرم روشنایی پاشید

عبث بود ،عبث

ای دل بیچاره

همه این ها بازی است

آن گل سرخ که چیدی

عشق نبود

هوس بود ، هوس.

 

آرزوها همه مرد

فانوس خیالم پژمرد

باز تنها ماندم

در جاده ی عشق

باز حسرت یک شاخه ی نور

بر شام سیاهم

خاکستر شد و مرد

تلخی ثانیه ها

حاصل یک لبخند لطیف

که آن روز سیاه

به دلم هدیه نمودی.

 

همسفر !

جای قدم های تو خالی است کنارم

آرزوها همه رفتند ، همه

من ماندم

تنها ، خاموش

چشم هایم خسته و فرسوده

واژه هایم همه از جنس غم و اندوه است.

خوش به حالت که تو رفتی 

                                 ای دوست !

من که ماندم چه کنم ؟

با این عشق

             این احساس

کوله بار دل تنگی

شانه ام را بشکست !

من که ماندم چه کنم ؟

با این گل سرخ ( احساس لطیفم ) چه کنم ؟

ای وسوسه ی خیال نامرد

من با این همه آوارگی و سرگردانی

در دنیای پلید جهل و پشیمانی

                                     چه کنم ؟!

/ 51 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیما

[گل] بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان. .."..مرگ پايان زندگي و آرزوهاست !! ."...بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...با لب خندان ز دنيا مي روم ...با اميد دوست (تنها) مي روم ...ديگر از شهر شما دل كنده ام ....چون نسيمي سوي صحرا مي روم ...ذره ام ليكن به خورشيد مي رسم ....قطره ام ...اما به دريا مي روم ...دوستان !!! در مردن من زندگيست .....چون به ديدار خداي مي روم ......التماس دعا و خدا نگهدارتان [گل]

منصور

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود، عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود، شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر، مهربانی حاکم کل مناطق می شود [گل] اپم[گل]

شاعرشنیدنی ست

سلام شعرت گرچه طولانی بود اما قشنگ بود و البته خیلی هم دلت پره هاا مرسی

مریم

اااااا. من خواستم شعرت رو تو کامپیوتر کپی کنم آمده اینجا .ببخشید عزیزم.پیش ما بیا[قلب]

masih

سلام یه بهانه برای یاد کردم همدیگر .....ببخشید مدتی نبودم ........ عاشق من آپم یه سر بزن ....

masih

سلام یه بهانه برای یاد کردم همدیگر .....ببخشید مدتی نبودم ........ عاشق من آپم یه سر بزن ....

lمهدی

سلام دوست عزیز آپم خوشحال میشم تشریف بیارین [لبخند]