محاکمه در خیابان

سلام

این بار می خوام ترانه ای از رضا یزدانی رو براتون بذارم که خیلی دوسش دارم و ازش خیلی خاطره دارم، تلخ  و گزنده ولی تو این جور مواقع همین آهنگ منو آروم می کنه و این خیلی عجیبه!

ولی خوب مطمئنا همه تو این موضوع اتفاق نظر داریم که نوشتن آدم رو خیلی آروم می کنه حداقل برای نویسنده های سرزمین وبلاگ این طوره.

امیدوارم قلب آبی تمام بچه های وبلاگ شاد باشه گاهی ابری گاهی آفتابی زندگی همینه باید راضی بود و فراموش نکرد خدا هست با تمام مشکلات باز هم خدا هست!

همین کافیه با همین جمله میشه رو در روی سیلی از مشکلات ایستاد و قامت خم نکرد من این روزها همین حسو دارم هرچند غمگین ولی آگاه به مصلحت خدا!

شاید به خاطر اینه که آرومم.

 

 

 

 

 

 

محاکمه در خیابان

 

 

شاکی روزگار منم 

تموم این شهر( متهم)

یه حادثه چند ساعته

با من میاد قدم قدم

 

زخما دهن وا می کنن

وقتی دل از دشنه پره

دست منو بگیر که پام

رو خون عشقم می سره

 

بگو که از کدوم طرف میشه به آرامش رسید

وقتی تو چشم هرکسی برق فریبو میشه دید

راه ضیافتو به من دستای کی نشون میده؟

وقتی که حتی گل سرخ این روزا بوی خون میده!

 

 

وقتی زندگی با چاقو قسمت میشه

وقتی رفاقت ها ، خیانت میشه

محکمت رو تو خیابون برپا کن

وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه

 

 

تمرین مرگ می کنم تو گود این پیاده رو

یه چیزی انگار گم شده توی نگاه من و تو!!

دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می کنم

دارم شبامو با تن یه مرده قسمت می کنم...

 

 

 

 

                                         

/ 9 نظر / 7 بازدید
سعید

سلام آپـــــــــــــــــــم

فرشته

برایت یه بغل گندم دلی خشنود از مردم برایت چشمه آبی کنارش عمر خضرایی برایت یک بغل مریم که مست از می شوی هر دم برایت قدرت آرش که دشمن را زند آتش برایت سفره ای ساده حلال وپا وآماده برایت هر چه خوبی هست صمیمانه دعا کردم. سلام مهربون.به روزم ومنتظر حضورت.باشد که بارور شود اندیشه

مجتبی

منم این ترانه رو دوست دارم ....

فاطیما

سلاااااااااااااااااااااام ... ما از اون دست آدماییم که سالی یه بار آپ می کنیم ولی آپ می کنیماااااااا!!! خوشمان آمد دعوتتان کنیم بیاید وبلاگمان ...!! منتظرم ..

کینگ

حس عجیبی تو شعرش بود[گل]

یاسمن

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم یاحق[گل]

DiA

امشب به تو رو کردم ای یار صدا مرده تو صبح دلارایی من شام دل آزرده امشب به تو رو کردم ای خاطره ی جاری تو هق هق دریاوار من شبنم بیداری... (رضا یزدانی)

رضا

من از این خاک بی خاطره سیرم خوبه